دانلود رمان قطرات جاوا، اندروید،pdf،ایفون

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 26 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 13 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 10 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 10 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 14 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 30 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 17 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 14 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 11 sara
دانلود رمان زروان 0 10 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 10 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 12 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 10 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 23 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 12 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 11 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 13 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 12 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 16 asal
دانلود رمان آشوب 0 11 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 17 asal
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 0 14 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 45 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 13 asal
دانلود رمان پوکر 0 15 asal
دانلود رمان بخیه 0 17 asal
دانلود رمان چیز هایی هم هست 0 12 asal
دانلود رمان اقیانوس خورشید 0 14 asal
دانلود رمان زن کمانگیر 0 12 asal
دانلود رمان طلوع از مغرب 0 14 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 9159 سه شنبه 27 شهريور 1397 نظرات ()
دانلود رمان قطرات جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان قطرات جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نوشته آزاده کریمی

خلاصه:
نوا دختر یک روزنامه نگار معروف است، پدرش را به تازگی در تصادفی از دست داده اما به گونه ای عجیب و البته غیر مستقیم پدر با او در ارتباط است و از او خواسته ای دارد…این معما که این خواسته چیست و به چه ماجراهایی منتهی می شود به مرور در داستان باز خواهد شد.

 

قسمتی از داستان

امروز اولین روز کاری من به عنوان عکاس در مجله ایه که روزی تو اونجا کار می کردی. هر چیزی که از این حرفه می دونم رو مدیون تو هستم…تو فقط نقش یه پدر رو برای من نداری…یه دوستی و البته در زمینه کاری یه منتقد سرسخت…اولین انتقادت رو از اولین عکسم هرگز فراموش نمی کنم…خدایا!! چقدر بهم بر خورد…فکر می کردم تو به عنوان یه پدر کلی قراره ازم تعریف کنی و بعدش یه خسته نباشید جانانه بهم بگی…اما وقتی عکس رو بهت نشون دادم…طبق عادت همیشگیت..کمی اون عینکت رو با اون قاب زرشکی زشتش روی دماغت جابه جا کردی…آخرشم نفهمیدم چرا هیچوقت زیر بار عوض کردن اون قاب نرفتی؟!…بعدش یه نگاهی به صورت مشتاقم که منتظر کلمات پر از تحسینت بود انداختی…بعد دوباره به عکس نگاه کردی…یه سرفه کردی و گفتی:
– یه کار آماتور پر از ایراد
یعنی تو واقعا اون همه اشتیاق رو توی نگاه من نخوندی که اینجوری دستمزدمو دادی؟ من مثل یه تیکه یخ وا رفتم…و تو گفتی و گفتی و گفتی…هر چی بیشتر گفتی من ناامیدتر شدم…آخ…بابای خوبم…خوبترین خوب دنیا…اگه بدونی چقدر از دستت عصبانی بودم..

 

برای مشاهده لینک دانلود رمان از طریق فرم زیر عضو سابت شوید
بعد از عضویت لینک دانلود نمایش داده میشود
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت نیز استفاده کنید

 







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :