دانلود داستان کوتاه دنیای اطلسی

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
فال روز چهارشنبه 28 شهریور 1397 0 4 sara
دختر شیرازی یکی از زیباترین دختران جهان + تصاویر 0 1 sara
تست شخصیت شناسی جالب 0 1 sara
دانلود رمان گرگ هایی به نام مرد 2 2 asal
دانلود رمان آبروی من قربانی هوس 2 4 asal
دانلود رمان عاشقانه برای اندروید جاوا PDF 0 4 sara
دانلود رمان انتقام به سبک عاشقی ممنوع! (جلد دوم عاشقی ممنوع!) 0 1 sara
دانلود رمان هدیه خداوند 0 1 sara
دانلود رمان الکس رایدر «جلد یازدهم» 0 1 sara
دانلود رمان تلنگر سیاه 0 1 sara
دانلود رمان نابودگری از نسل باد 0 1 sara
فال روز سه شنبه 27 شهریور 1397 0 11 sara
دانلود رمان طلوع آرامش 0 2 sara
دانلود رمان سفر در زمان عاشقی (عروس خدایان ) 0 3 sara
دانلود رمان نقاب من 0 1 sara
دانلود رمان اسارت عشق 0 2 sara
دانلود رمان طلسم ابی 0 1 sara
دانلود رمان عهد با شیطان 0 2 sara
دانلود رمان عشقی که تبخیر شد 0 1 sara
دانلود رمان سهم من باش نوشته مرضیه رأفتی و یاسمن موسوی 0 1 sara
رمان ازدواج اجباری رو کسی داره بذاره؟ 3 10 sahar
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 0 3 sara

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 3159 شنبه 24 شهريور 1397 نظرات ()
دانلود داستان کوتاه دنیای اطلسی

دانلود داستان کوتاه دنیای اطلسی

خلاصه داستان:
داستان در مورد دخترى است كه خيانت را ديد … تقاص خيانت را كشيد … در دنيا تنها ماند اما بدون هيچ حرفى پا پس نكشيد.

 

 

 

تصميمات اشتباه
آدماى اشتباهى
خواسته هاى بى‌جا
همگى باعث مرگ من شدن
دخترى كه روزها و شب هاش تيره بود
خوشحال ترين دختر غمگين دنيا بود
در بين مواج به صخره اثابت مى‌كرد
اون تك بود
و اون كسى نبود جز اطلسى

 

قسمتی از داستان:

روز ها مى‌گذشت و من هر روز تنها تر مى‌شدم، حدودا دو هفته اى بود كه ليسانسم را گرفته بودم.
روى تختم نشستم؛ پاكت سيگارم رو در اوردم و شروع به پك زدن کردم.
پك هاى متوالى، بوى شكلات تمام اتاق را پر كرده بود
در بين دود ها فقط يك چيز رو مى‌ديدم؛ آينده ى گنگ و مبهمم چه مى‌شود؟
تقه اى به در خورد و مادرم در چارچوب در ايستاد
-آخه پدر خوب، مادرت خوب، سيگار كشيدنت چيه؟
سرم را بين دستانم گذاشتم و با صدايى نه چندان بلند گفتم
-واى مامان؛ چقدر گير میدى.
-د اخه دردت چيه؟
-دردم تويى.
مامان يه بى‌لياقت گفت و رفت
صداى زنگ گوشيم اومد، به سمتش هجوم بردم و با ديدن اسم دنيا رد تماس دادم، الان اصلا حوصلش رو نداشتم
به سمت كمد لباسم رفتم، نياز داشتم كمى نفس بكشم.
توى ايينه خودم را ديدم. خوب شده بودم؛ پالتوى كرم خز دارم تضاد خوبى با شلوار مشكى و شال مشكيم برقرار كرده بود.
به سمت جاكفشى خونه رفتم. خونه ی ما خيلى بزرگ نبود، از خوانواده ى پولدارى نبوديم، پدرم يه حقوق بگير ساده بود
خلاصه بوت هاى مشكيم رو پام كردم و به سمت در رفتم

 







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :