دانلود رمان گناهكار بی گناه با لینک مستقیم

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
فال روز چهارشنبه 28 شهریور 1397 0 4 sara
دختر شیرازی یکی از زیباترین دختران جهان + تصاویر 0 1 sara
تست شخصیت شناسی جالب 0 1 sara
دانلود رمان گرگ هایی به نام مرد 2 2 asal
دانلود رمان آبروی من قربانی هوس 2 4 asal
دانلود رمان عاشقانه برای اندروید جاوا PDF 0 4 sara
دانلود رمان انتقام به سبک عاشقی ممنوع! (جلد دوم عاشقی ممنوع!) 0 1 sara
دانلود رمان هدیه خداوند 0 1 sara
دانلود رمان الکس رایدر «جلد یازدهم» 0 1 sara
دانلود رمان تلنگر سیاه 0 1 sara
دانلود رمان نابودگری از نسل باد 0 1 sara
فال روز سه شنبه 27 شهریور 1397 0 11 sara
دانلود رمان طلوع آرامش 0 2 sara
دانلود رمان سفر در زمان عاشقی (عروس خدایان ) 0 3 sara
دانلود رمان نقاب من 0 1 sara
دانلود رمان اسارت عشق 0 2 sara
دانلود رمان طلسم ابی 0 1 sara
دانلود رمان عهد با شیطان 0 2 sara
دانلود رمان عشقی که تبخیر شد 0 1 sara
دانلود رمان سهم من باش نوشته مرضیه رأفتی و یاسمن موسوی 0 1 sara
رمان ازدواج اجباری رو کسی داره بذاره؟ 3 10 sahar
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 0 3 sara

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 5159 جمعه 23 شهريور 1397 نظرات ()
دانلود رمان گناهكار بی گناه

خلاصه:

 دانلود رمان گناهكار بی گناه با اينكه هيچ دلش نميخواست از رخت خواب دل بكند اما صداي آلارم گوشي به او مي گفت كه بايد بيدار شود. كش و قوسي به بدنش داد و سعي كرد چشمهايش را باز كند بعد از مدتها در خانه خودش از خواب بيدار شده بود هر چند معتقد بود در غربت هيچ جا خانه آدم نيست اما خب اينجا يه جورهايي حكم خانهاش را داشت ساعت شش بود با خودش گفت كاش امروز مامورتي نداشت مي توانست بيشتر بخوابد اما چه ميشد كرد دستور بود و بايدا نجامش ميداد.

 

 

از رخت خواب بلند شد بايد سريع دوشي مي گرفت و خود را به تيم تحويل ميرساند. وقتي در آيينه حمام صورتش را ديد واقعا جا خورد البته بعد از يك هفته طولاني مسافرت آن هم با اتومبيل حال و روز بهتري هم نميتوانست داشته باشدآنهم باآنهمه تنش و درگيري! ته ريش نامرتبي صورتش را گرفته و بود وهاله سياهي كه در اثر كم خوابي بوجود امده بود زير چشمانش ديده ميشد. او دستانش را روي لبه روشويي گذاشت و به طرف آيينه خم شد و صورتش را با دقت بيشتر نگاه كرد عجيب بود اما احساس ميكرد با مرد درون آيينه غريبه است. با تصويري كه با چشماني خسته قهوهاي رنگ تماشايش ميكرد هيچ حس مشتركي نداشت. اما اينطور كه به نظر ميرسيد اين خودش بود مردي تنها كه كم كم داشت در غربتش غرق مي شد. و خود را نميشناخت ياد يك ترانه قديمي افتاد كه خودش هم نمي دانست چطوري آمده بود و كنج حافظهاش جا خوش كرده بود:

من نشانيهاي خود را مي دهم

يك نفر بايد مرا پيدا كند

او نفسش را با صدا بيرون داد بعدانگشتانش را در موهاي سياه

 



 برای مشاهده لینک دانلود رمان از طریق فرم زیر عضو سابت شوید
بعد از عضویت لینک دانلود نمایش داده میشود
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت نیز استفاده کنید

 







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :