دانلود رمان رفت اما این پایان نیست با لینک مستقیم

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 26 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 13 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 10 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 10 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 15 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 30 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 18 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 14 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 12 sara
دانلود رمان زروان 0 10 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 11 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 12 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 11 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 23 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 14 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 12 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 13 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 12 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 18 asal
دانلود رمان آشوب 0 12 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 19 asal
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 0 14 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 46 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 15 asal
دانلود رمان پوکر 0 17 asal
دانلود رمان بخیه 0 20 asal
دانلود رمان چیز هایی هم هست 0 12 asal
دانلود رمان اقیانوس خورشید 0 14 asal
دانلود رمان زن کمانگیر 0 13 asal
دانلود رمان طلوع از مغرب 0 14 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 19159 شنبه 31 شهريور 1397 نظرات ()
دانلود رمان رفت اما این پایان نیست

خلاصه : دانلود رمان رفت اما این پایان نیست نفس دختر ای که از کودکی در عمارت تهرانی ها بزرگ شده … عاشق شهاب میشه ، ولی بعضی وقت ها ادم هر حسی رو با عشق اشتباه میگیره ! مثل حس وابستگی … شهاب نفس و ترک میکنه و شهراد پسر بزرگ تهرانی ها که از خیلی سال پیش عشق نفس و تو سینه اش داشته میخواد نفس و هم عاشق کنه …

 

 

قسمتی از رمان :

*به نام خدا*

نیایش:نویسنده رمان یاس.

من همان ام که شروع اش کردی…
نکند دل بکنی ، دل ندهی بی سر و سامان بشوم!

تو حیاط به درختی که این روز ها مونس تنهایی هام شده بود تکیه کردم. شهراد مثل همیشه سر ساعت

اومد. چقد این ادم به نظم و دقیق بودن اهمیت می داد.

لندکروز مشکی شو جای همیشگی پارک کرد و اومد پایین و نگاه اش به من افتاد…خودم و جمع و جور

کردم و درست نشستم. به در ماشین تکیه کرد و از جیب کت اش جعبه سیگار اشو در اورد و با فندک

طلای اش روشن کرد. کام عمیقی گرفت و دود جلوی صورت اشو احاطه کرد.

از همون فاصله می تونستم برق نگاه اشو ببینم. با خودم گفتم.
-این چشه…دیونه شده؟
چرا این طوری می کنه؟

سیگارش تموم شد و انداخت رو زمین و با پا لهش کرد و رفت. با دهن باز نگاه اش کردم تا وقتی از

جلوی دید خارج شد. از کار اش تعجب کردم. درست فردا همون ساعت اومد و این کار را تکرار کرد با این تفاوت که یه سیگار شد چند تا !

 

برای اطلاع از تازه ترین رمانهای روز عضو سایت شوید
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت از قبیل درخواست رمان ، دانلود رمان های ثبت شده توسط کاربران ، بحث و گفتگو در مورد رمان ها نیز استفاده کنید