دانلود رمان مهمان ویرانگر برای جاوا، اندروید،pdf ایفون،ایپد mehman

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
فال روز چهارشنبه 28 شهریور 1397 0 5 sara
دختر شیرازی یکی از زیباترین دختران جهان + تصاویر 0 1 sara
تست شخصیت شناسی جالب 0 1 sara
دانلود رمان گرگ هایی به نام مرد 2 2 asal
دانلود رمان آبروی من قربانی هوس 2 4 asal
دانلود رمان عاشقانه برای اندروید جاوا PDF 0 4 sara
دانلود رمان انتقام به سبک عاشقی ممنوع! (جلد دوم عاشقی ممنوع!) 0 1 sara
دانلود رمان هدیه خداوند 0 1 sara
دانلود رمان الکس رایدر «جلد یازدهم» 0 1 sara
دانلود رمان تلنگر سیاه 0 1 sara
دانلود رمان نابودگری از نسل باد 0 1 sara
فال روز سه شنبه 27 شهریور 1397 0 11 sara
دانلود رمان طلوع آرامش 0 3 sara
دانلود رمان سفر در زمان عاشقی (عروس خدایان ) 0 3 sara
دانلود رمان نقاب من 0 1 sara
دانلود رمان اسارت عشق 0 2 sara
دانلود رمان طلسم ابی 0 1 sara
دانلود رمان عهد با شیطان 0 2 sara
دانلود رمان عشقی که تبخیر شد 0 1 sara
دانلود رمان سهم من باش نوشته مرضیه رأفتی و یاسمن موسوی 0 1 sara
رمان ازدواج اجباری رو کسی داره بذاره؟ 3 10 sahar
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 0 3 sara

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 5159 پنجشنبه 22 شهريور 1397 نظرات ()
دانلود رمان مهمان ویرانگر

خلاصه رمان :
دختری شاد و شنگول که به دلایلی وارد یک خونه میشه که اون خونه دو تا شاخ شمشاد داره که یکیشون پلیسه یکشون خلاف و روانی
و اتفاقاتی میفته که زندگی دختر شادمون و اقا پسرا عوض میشه 
…. پایان خوش 

 

 

ازهمین جا شروع میشه…

زندگیست دیگر!

گاهی پرازفراز ونشیب…

گاهی هم آرام…

گاهی کَسی کِه اصلاً اِنتظارَش رانَداشتی بِه توخَنجَرمی زَنَدو…

گاهی آنکه بَرایَت عَزیزتَرین است…

بِه خاطرنابودنَشدَن تو،

ازخودمی گذَرَد…

واین سَرنِوشتِ توست…

یِک سَرنِوشتِ تاریک!

***کّمیل***

زندگی بروقف مرادم بودوخیلی هم راضی بودم…بالاخره بعدازکلی مکافات ودردسربرای راضی کردن

مادرم، روشناداشت زنم می شد…کسی که می تونست همیشه پشتم باشه ودلگرمم کنه.

دستی به ته ریشم کشیدم ونگاهی به خودم توی آینه انداختم…اون روز برام یک روزسرنوشت ساز

بود…روزی که سرنوشت من واون به هم گره می خورد…دوسرنوشتی که وقتی کنارهم قرارمی

گرفتن، کامل می شدن!.تاساعت شِش که باید می رفتم دنبال روشنا، وقت داشتم به خاطرهمین

تصمیم گرفتم که به دوست قدیمیم، سام یه سری بزنم.

یه شلوار کتون مشکی ویه پیرهن سفیدپوشیدم وآستیناش رو بالا زدم وساعت مچیم رودستم

کردم وبعداز درست کردن موهام ازاتاقم بیرون اومدم وازپله هاپایین رفتم:

-مامان یه ساعت دارم بیرون میرم…زودبرمی گردم.

مامان-کجا میری؟

-خونه ی سام.

مامان-امروز مثلا عروسیته!.الانم دست از رفیق بازیت برنمی داری؟

-مامان جان دیگه لحظات آخر مجردیمه…بایدبه نحواحسن ازش استفاده کنم!.
مامان-ساعت چهارباید

مامان-امرو

-خونه ی سام.

مامان-امروز مثلا عروسیته!.الانم دست از رفیق بازیت برنمی داری؟

-مامان جان دیگه لحظات آخر مجردیمه…بایدبه نحواحسن ازش استفاده کنم!.

 



 برای مشاهده لینک دانلود رمان از طریق فرم زیر عضو سابت شوید
بعد از عضویت لینک دانلود نمایش داده میشود
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت نیز استفاده کنید







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :