دانلود رمان بنام سپیده با لینک مستقیم

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 0 7 mbm
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 15 mbm
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 1 27 mahdi1629
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 57 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 31 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 25 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 28 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 34 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 64 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 35 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 34 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 30 sara
دانلود رمان زروان 0 35 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 30 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 29 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 28 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 47 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 32 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 37 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 29 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 34 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 34 asal
دانلود رمان آشوب 0 29 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 36 asal
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 0 30 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 73 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 31 asal
دانلود رمان پوکر 0 40 asal
دانلود رمان بخیه 0 36 asal
دانلود رمان چیز هایی هم هست 0 37 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 27159 پنجشنبه 29 شهريور 1397 نظرات ()
دانلود رمان بنام سپیده

خلاصه:دانلود رمان بنام سپیده گاهی اوقات توی زندگی ادم یه سری اتفاق ها می افته.خیلی هاشون جزئیه.ولی بعضی هاشون دنیامونرو تغییر میده.سپیده قصه ماهم،یکی از همین اتفاق ها سرنوشت ش رو عوض میکنه.مجبور به ترک شهرودیار میشه……هر داستانی با نام پروردگاریکتا اغاز میگردد.ولی این بار این قصه پرغصه به نام سپیده اغاز میگردد.دختریاز جنس غم وتنهایی.دختری که سوار براسب خیال؛درروزگارخوشی،تا اینده های خیلی دورسفرمیکند.کاخرویایی برای خودش میسازد.دران سپیده صبح ؛که چشم بدین جهان گشود؛مویش به سیاهی شب ورویش بهسپیدی صبح.از ان رو پدرش اورا سپیده نامید.سپیده ای که ؛غصه بااب وگلش عجین شده بود.آنچنان مردانه؛در

ژانر : رمان عاشقانه (دانلود رمان عاشقانه)

 

پیشنهاد می شود

دانلود رمان رفتم که ناتمام بمانم

برابرسختی هاومشکلات روزگار می ایستد؛خم به ابرو نمی اورد وهنوز هم؛درونش دخترکی سرزنده
وشاد؛زندگی میکند.
یکه وتنها،درهیاهوی شهری شلوغ،رهامی شود.بی هیچ تکیه گاه وسرپناه.
ودراین میان مردی،از جنس وغرور ،پابه زندگی سپیده قصه ما می نهد.
به خیال خام خود،میخواهد بشکند اورا؛ولی هیچ نمیداند که اوخود از جنس سنگ است وهیچ وقت نمی شکند.
تا ان زمان که این مردگرفتارمیشود.یعنی هردوی انها گرفتارمیشوند.
غرق دریایی بی کران میشوند.
دریایی سه حرفی. ع.ش.ق
همین کلمه سه حرفی زیبااست که شکوفه امید؛به ادامه حیات را،درجان ها می رویاند.
دوستان عزیزم؛ممنون میشم که منو در نوشتن رمانم؛یاری کنید وتا اخر همراهم باشید.درضمن،پست های
ابتدایی از زبان یک دختر بچه هشت ساله است.پس لطفا زود قضاوت نکنیدوصبور باشید
ازهمون جایی که یادم میاد؛براتون تعریف میکنم.طبق گفته های پدرم-مربوط به زمانی که سالم بودم واون اتفاق
نیفتاده بود-از اون دخترهای فوق العاده شیطون،والبته شیرین زبون بودم.بابا که میگفت؛خیلی اوقات اشک
مامانمو،به خاطر همین شیطنت هام در اوردم.ولی لازمه یه نکته رو هم بگم ها؛از این دخترهای تخس و بی
ادبم نبودم.به هر حال به نظرم خیلی چیزها وخیلی اتفاق ها،توی تقدیر

 

برای اطلاع از تازه ترین رمانهای روز عضو سایت شوید
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت از قبیل درخواست رمان ، دانلود رمان های ثبت شده توسط کاربران ، بحث و گفتگو در مورد رمان ها نیز استفاده کنید